تبليغاتX
الماس در تاریکی

                                                                آیه های عاشقانه                            

 

                        کس نمی داند ز من جز اندکی               وزهزاران جرم و بد فعلی یکی 

من همی آن  دانم  و ستار من                جرم ها  و زشتی  کردار  من          

هرچه کردم جمله ناکرده گرفت              طاعت  ناورده  آورده  گرفت     

نام من درنامه ی پاکان نوشت               دوزخی بودم  ببخشیدم  بهشت

عفوکرد آن جملگی جرم و گناه              شد سفید آن نامه  و روی سیاه

آه  کردم  چون رسن شد آه  من              گشت آویزان رسن درچاه  من

آن رسن بگرفتم و بیرون شدم              شاد و زفت و فربه و گلگون شدم

د ر بن چاهی همی بودم نگون             در دو عالم هم  نمی گنجم  کنون

آفرین ها بر تو بادا  ای  خدا               ناگهان کردی  مرا  از غم  جدا

گر سرهر موی من گردد زبان             شکر های  تو نیاید  بر  زبان

 

                                                                    حضرت مولانا

نوشته شده توسط منیره در ساعت 1:13 | لینک  | 

And a youth said,
- Speak to us of Friendship!

And he answered, saying:
Your friend is your needs answered.
He is your field which you sow with love and reap with thanksgiving.
 
And he is your board and your fireside.
For you come to him with your hunger, and you seek him for peace.
 
When your friend speaks his mind you fear not the "nay" in your own mind,
nor do you withhold the "ay".
And when he is silent your heart ceases not to listen to his heart;
For without words, in friendship, all thoughts, all desires, all expectations are born and shared, with joy that is unacclaimed.

When you part from your friend, you grieve not; for that which you love most in him may be clearer in his absence, as the mountain to the climber is clearer from the plain.

And let there be no purpose in friendship save the deepening of the spirit.
For love that seeks aught but the disclosure of its own mystery is not love but a net cast forth:

and only the unprofitable is caught.

And let your best be for your friend

if he must know the ebb of your tide, let him know its flood also.

that you should seek him with hours to kill?
Seek him always with hours to live.
For it is his to fill your need, but not your emptiness.
And in the sweetness of friendship
let there be laughter, and sharing of pleasures.
For in the dew of little things the heart finds its morning and is refreshed.

 

Khalil Gibran

 

 

و جوانی گفت:

با ما از دوستی بگو!

و او گفت:

دوست تو نیازهای برآورده توست.

 کشت زاریست که در آن با مهر تخم میکاری و با سپاس از آن حاصل برمیداری.

سفره نان تو و آتش اجاق توست.

زیرا که گرسنه به سراغ او می روی و نزد او آرام و صفا می جویی.

هنگامی که او خیال خود را با تو درمیان میگذارد از اندیشیدن "نه" در خیال خود مترس

و از آوردن "آری" بر زبان خود دریغ مکن.

 و هنگامی که او خاموش است دل تو همچنان به دل او گوش میدهد

زیرا که در عالم دوستی همه اندیشه ها و خواهش ها و انتظارها بی سخنی به دنیا می آیند و بی آفرینی نصیب دوست می گردند.

هنگامی که از دوست خود جدا می شوی غمگین مشو زیرا آن چیزی که تو در او از هر چیزی دوست تر میداری بسا که در غیبت او روشن تر باشد چنان که کوهنورد از میان دشت کوه را روشن تر می بیند.

و زنهار که در دوستی غرضی نباشد مگر عمق دادن به روح.

زیرا مهری که جویای چیزی به جز باز نمودن راز درون خود باشد مهر نیست. دامی است گسترده که چیزی جز بیهودگی در آن نمی افتد.

و زنهار که از هر آنچه داری بهترینش را به دوستت بدهی

اگر او را باید که جزر دوستی تو را ببیند بگذار که مد آن را هم بشناسد.

آن چه دوستی است که برای سوزاندن وقت به سراغش میروی؟

به سراغ دوست مرو مگر برای خوش کردن وقت.

زیرا کار او اینست که نیاز تو را برآورد نه آنکه خالی درون تو را پر کند.

و شیرینی دوستی را با خنده شیرین تر کن و با بهره کردن خوشی ها.

زیرا در شبنم چیزهای خرد است که دل انسان بامداد خود را می جوید و از آن تر و تازه می گردد.

                                                                              خلیل جبران

 

 

نوشته شده توسط منیره در ساعت 13:24 | لینک  | 

این یک نظریه ی جهانی و پذیرفته شده است که آینده ی جهان به نسل جوان وابسته است. نگاه جوان به افق های دوردست آینده است. سرنوشت جهانیان با تدبیرحکیمانه ی خردمندان، بازوان توانا وافکارشفاف و روشن جوانان تعیین  می شود. نسل جوان بزرگترین سرمایه است، باید از این سرمایه حمایت شود.

ولی متاسفانه جوان قرن بیست و یک در تکاپوی به دست آوردن موقعیت اجتماعی و اقتصادی بهتر، هر روز خود را بیش از پیش در جهان مادی غرق می کند. صحبت های گروه بزرگی از مردم حول محورهای مادی من جمله مد لباس، رنگ سال، رنگ مو و از این قبیل موارد است. جوانان دانشجو شاید فراتر از این مسائل فکر کنند. مباحثات ایشان معمولاً درباره آخرین دستاوردهای علمی واکتشافات جدید دانشمندان و خلاصه کشف دنیای مادی اطرافشان است. گروهی نیز علاقه مندند درباره مفاهیم سیاسی با هم مذاکره نمایند.

از طرفی می بینیم جوانان روزبه روز بیش از پیش در منجلاب فساد مستغرق می شوند. اعتیاد به مواد مخدر، استعمال مشروبات الکلی و انواع  قرص های روان گردان، فساد اخلاقی، ارتباطات نامشروع ، بیکاری و الواطی وهزاران هزارمشکل دیگرجوانان امروز را درکام خود فرومی برد و آنها نمی توانند راه گریزی پیدا کنند. هر لحظه بیم آن می رود که فردی از افراد بشر در این گرداب وارد شده و زندگی خود را نابود سازد.

این مشکلات وآفات متوجهِ جامعه ی خاص، طبقه ی خاص، ملیتِ خاص، دینِ خاص و خلاصه قشر خاصی از انسان ها نیست بلکه دامنگیر همه ی اهل عالم است. فرقی ندارد که کجای عالم باشی، در آسیا، آفریقا، امریکا، اروپا یا استرالیا؛ فرقی ندارد چه دینی داشته باشی، مسیحی، مسلمان، بودایی، کلیمی یا کلیه ادیان سلف و مکاتب جدید.

دنیا مریض است؛ عالم منقلب است؛ اکتشافات واختراعات که نتیجه ی تقدم علم وصنعت است، وسیله ی انهدام عمومی شده؛ حتی  موسیقی  و هنر و ادبیات که باید  وسیله ی  تسکین  روح  افسرده ی انسانی گردد، آیینه ی قلب های تیره ی این نسل سرگردان ولاابالی وبی سروسامان شده است. تمدن مادی این عصرچنان توجه بشررا به خود جلب نموده که مردم لزوم وجود قوای روحانی را درخود احساس نمی کنند. این زمان تیره ترین ساعات پیش ازدمیدن روزاست وبشرنیاز به دارویی شفابخش دارد که آلام او را تسکین بخشد.

علت اصلی این مشکلات وفسادهای اخلاقی غفلت، فقدان روحانیت و بی مذهبی است. هرکس به طریقی خود را وابسته به دینی می شمارد ولی درواقع ریشه ی مذهب در قلوب خشک شده و شجردین بی ثمرمانده است. مثل وجود مثل لیوانی پرازآب است. اگرمادیات را هوا و روحانیات را آب فرض کنیم، هر قدرازمقدارآب لیوان کاسته شود دقیقاً به همان اندازه از هوا پر می شود زیرا در وجود خلاء امکان ندارد. هرقدربشرازخدا و حقیقت مظاهرالهی درهرعصر دورتر شود بیشتر به مادیات روی خواهدآورد و به تبع آن مشکلاتش روزافزون خواهد شد.

معمولاً بهترین راه حل یک مشکل، تبدیل آن به یک راه حل است. برای حل مشکلات جهان امروز باید به کاستی های وجود مردمان پرداخت؛ دنیای ما تشنه و نیازمند سقایت است، ساقی لازم است تا سلسبیل هدایت را به تشنگان نشان دهد. لازم است تذکردهنده ای عقاید و اصول ادیان را به یاد مردم آورد. آنگاه انسان ها می توانند ازانحرافات درامان بمانند. چرا؟ چون راه حقیقی ودرواقع شاهراه نجات را خواهند یافت وکسی که به شاهراه دسترسی داشته و به واقعیت آن پی برده باشد هرگز به بیغوله ها کشانده نخواهد شد مگر اینکه باز فراموش کند هدفش از زندگی دراین جهان چیست. البته این مبحث بسیار گسترده است و از حوصله این مقاله مختصر خارج.

حال به طرق رفع مشکلات جوانان امروز بازمی گردیم ، مشکلاتی که امروزه دامنگیرهمه ی اقشار جامعه بزرگ جهانی علی الخصوص جوان ها گشته مانند علف های هرزی هستند در باغی پر از گل. این علف ها روزبه روز در حال تزاید و قدرت گرفتن هستند و گل های باغ روزبه روز در حال خشکیدن. تنها طریق مقابله با این علف ها این است که یا آنها را مستقیماً از ریشه بکنیم یا اینکه آنقدر به آنها آب ندهیم تا خشک شوند. بنابراین طرق ازبین بردن فساد اخلاقی در جامعه کنونی آن است که یا این مشکلات را مستقیم و بدون واسطه از بین ببریم که با توجه به قدرت اختیارانسان مطلقاً غیرممکن است و یا اینکه مشکلات جامعه بشری را شناخته وآنها را نقد و   ریشه یابی کنیم . پس از بررسی همه جانبه ی این مشکلات وظیفه ی دیگری بر عهده ی مسوولین جامعه می باشد و آن اینکه نقاط قوت ، استعدادها و توانایی های بالقوه در وجود انسان ها را به فعل رسانند . با کشف این معادن احجار کریمه امید زیادی است که مشکلات جامعه محو و نابود شود .

برای روشن ترشدن موضوع مثالی ذکرمی گردد : در نظر بگیریم فردی دارای مشکل اخلاقی مثل دروغگویی است ؛ نباید به فرد کراراً یادآوری کنیم که :" تو فرد دروغگویی هستی ، خود را اصلاح کن " چون از این طریق احساسات فرد را برمی انگیزیم و فرد را تحریک می کنیم لذا او هرگز از کار خود روی برنمی گرداند .

به نظر نگارنده موثرترین طریق حل مشکل آن است که استعدادهای آن فرد دروغگو را کشف کنیم . ممکن است وی فردی بسیار مهربان و دلسوز باشد ، شاید او استعداد زیادی در کسب علوم مختلف داشته باشد یا عشق و علاقه اش به خدمت به همنوع زایدالوصف باشد. پس ازکشف این استعدادهای نهفته می توانیم مسوولیتهایی به فرد واگذار نموده تا برای جامعه ی انسانی انجام دهد. بدین ترتیب حس احساس مسوولیت، نوع دوستی و شاید ده ها حس خوب دیگردروجود ش برانگیخته خواهد شد و چه بسا فرد به اصلاح خود اقدام موثرنماید. بدین نحو می توان مشکلات فردی را رفع نمود. البته در این مسیر توکل به حق، صبر و شکیبایی ، معلومات و آگاهی کافی ومقدم برهمه ی اینها استمداد از تعالیم آسمانی منزله لازم است و بدون این ها نیل به مقصود غیرممکن .

البته در این مقاله مجال حل تمامی مشکلات وجود نداشته وتوانایی های مختصر  بنده  سد راه می نماید. دراین سطور سعی  برآن بود  تا بتوان در حد ظرفیت مقاله به برخی ازمشکلات اشاره نمود و راه حلی کلی برای آن ارائه داد. پیدا کردن طرق عملی برعهده ی خردمندان و مسوولین اموراجتماعی وجامعه شناسان و روان شناسان می باشد تا انشاءالله در این زمینه قدم موثری برداشته و با کمک گرفتن از تعالیم آسمانی این زمان ، به کشف راه حل ها بپردازند.

                                                                                                               

                                    

                                                     به امید آن روز

 

 

 

نوشته شده توسط منیره در ساعت 23:50 | لینک  |